تبليغاتX
Omidfarda | اميد فردا

فرضیه ای برای ننوشتن

 

همیشه حتی زمانی هم که به روز نمی کردم سوژه ای برای نوشتن داشتم اما حقیقتاً به هر دلیلی شخصی یا… فرصت نوشتن پیدا نمی کردم اما حالا باید اعتراف کنم که علی رغم این که این بار دل و دماغ نوشتن داشتم اما متأسفانه یا خوشبختانه هیچ سوژه ی قابل پردازشی نیافتم اگر طرح تحول اقتصادی را هم مهم ترین سوژه ی خبری و قابل تحلیل بنامیم این طرح اکنون آن چنان مبهم و تخصصی می نماید که ترجیح می دهم فعلا هیچ اظهار نظری در این خصوص نکنم.
اما به نظر خودم علت اصلی ننوشتن ها این بوده که رفتار دولت احمدی نژاد قریب به یک ماهی است تغییر محسوسی داشته و به نسبت قبل، اندکی عقلایی شده.البته می دانم که با یک مصداق ساده که معرفی نکردن وزیر اقتصاد به مجلس است به طور قطع فرضیه یا به زبان بهتر بهانه مرا جهت به روز نکردن رد می کنید.
نمایه  به روز رسانی وبلاگ ها را که  نگاه می کنم می بینم دوستان نیز حال و هوای مشابه من دارند اکثریت دوستان بیست روز ننوشتن را در پرونده ی اینترنتی خود ثبت کرده اند البته به استثنای چند تایی از دوستان که پس از تأخیر سوال برانگیزی 2-3روزی است که وبلاگ شان را به روز کرده اند.

پانوشت:
علی بحرانی عزیز دوباره از  قالب دوست داشتنی من رفع نقص کرد که واجب می دانم دوباره از او تشکر کنم. دست مریزاد علی آقا...
پنج باره تکاپو برای انتشار شماره جدید سروش میزان آغاز شده دعا کنید خداوند به من و مجتبی زارع صبر دهد.


لينک  | نوشته شده در  ساعت 11:50  توسط محمد علی مختاری  | 


سه شنبه تلخ رییس جمهور

 

آن که امروز در مقام انتقاد از عملکرد اقتصادی دولت بر آمد نه از نمایندگان مجلس ششم بود،نه از وزرای دولت هاشمی و خاتمی،نه از اعضای باندهای مافیایی زمین،مسکن و نفت بود،نه از اهالی رسانه بود که ماجراجو و بحران ساز باشد،نه جز54 نفر اقتصاددانان لیبرالی بود که به رییس جمهور نامه نوشتند و از عملکرد اقتصادی دولت انتقاد کردند و نه از اصلاح طلبان.(تندرو) بود و نه ...

او که امروز از از رییس جمهور و  سخنرانی اخیرش در قم،رشد فزاینده ی نقدینگی در کشور،از سیاست های اقتصادی دولت ،از تورم و نا بسامانی در بازار مسکن،از انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی، از عزل و نصب های ناگهانی،از گزارش های غیر کارشناسی کارنشناسان (1) و...انتقاد کرد داود دانش جعفری وزیر(سابق) اقتصاد و دارایی دولت نهم و نماینده سابق مجلس هفتم و از اعضای حقیقی منصوب از جانب  آیت الله خامنه ای در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود.

تابستان 84 که داود دانش جعفری به همراه، فرهاد رهبر،غلامحسین الهام و زریبافان تیم انتخاب کابینه را در دست داشتند تا لیست نهایی وزرای پیشنهادی را تقدیم رییس جمهور کنند خودش هم فکر نمی کرد که دو سال و نیم بعد اوضاع به سمتی پیش می رود که در جلسه ی زود هنگام تودیع خود این چنین  از در افشا گری و نقد عملکرد اقتصادی دولت در آید و لب به انتقاد به رییس جمهور و همراهان اقتصادی اش کند و خیلی زود لقب وزیر سابق بگیرد.

 

اکنون از تیم چهار نفره گزینش وزرا که هر چهار تن همان ابتدا در کابینه نقش تأثیر گذار داشتند دو نفر معزول شده اند(دانش جعفری و فرهاد رهبر رییس سابق سازمان منحل شده ی مدیریت و برنامه ریزی) و تنها دو تن باقی مانده اند الهام و زریبافان که آن ها هم با توجه به اشتراک فکری مطلق با رییس جمهور احتمال کناره گیری یا استعفایشان از مجموعه دولت ضعیف است هر چند که افکار عمومی آن روز که محمد خوش چهره را در مناظره ی تلویزیونی با حسین مرعشی دیدند گمان نمی بردند که او در عرض چند روز از جرگه ی حامیان رییس جمهور خارج شود.

 

امروز آقای رییس جمهور و هم فکرانش روز سختی را به پایان بردند، نطق تودیع دانش جعفری در کنار نمایش تشویق دانش جعفری در جلسه تودیع که حکایت از تأیید تلویحی سخنان دانش جعفری از طرف سیمای جمهوری اسلامی داشت از یک طرف و از طرف دیگر نامه گلایه آمیز و پاسخ تمام و کمال حداد عادل به نامه ی تند احمدی نژاد در خصوص استنکاف او از امضای قوانین مصوب مجلس 3 اردیبهشت را به روز تلخی برای رییس جمهور تبدیل کرد.

 

پانوشت:

(1)    اشاره به آن بخش از صحبت های دانش جعفری که گفت:"

    به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رييس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزو ناراضي‌هاي دستگاه‌ها بودند. عده‌اي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل نداشتند. به طور مثال معاون اقتصادي بازرسي يك دامپزشك بود قاعدتا اشراف او به مسائل اقتصادي نمي‌تواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي كه داشتند، به خود اجازه مي‌دادند در مسائل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند.

 

در لینک های زیر متن سخنرانی دانش جعفری در مراسم تودیع،نامه حداد عادل و گفتگوی اختصاصی شهروند امروز با دانش جعفری را بخوانید:

 دانش جعفری سكوت 30 ماهه را شكست

پاسخ بلند بالاي حداد عادل به رئيس‌جمهور

 خروج آخرین وزیر طرفدار اقتصاد آزاد از کابینه


لينک  | نوشته شده در  ساعت 1:11  توسط محمد علی مختاری  | 


‏86 من

 

1- فرا شخصی:

بزرگترین رویداد 86 از نگاه من موج اعدام ها بود که هم چنان باعث تثبیت جایگاه اول ایران در جهان شد و دیگر انتخابات مجلس هشتم که می توانست 86 را به سال متفاوتی مبدل کند که خوشبختانه یا متأسفانه به دلایل کاملا واضح  باز هم وضعیت سابق حفظ شد تا حتی اصلاحات لاک پشتی و اقلیت قوی هم محقق نشود.تورم20 در صدی علی رغم دستکاری سبد خرید خانوار(حذف مسکن و سیمان و....)از دیگر نگرانی های 86 بود که بدون شک در 87 نیز دوباره شاهد آن خواهیم بود.

2- شخصی:

بزرگترین نکته 86 برای من ورود به سومین دهه ی زندگی ام بود که کنارش هم زنگ خطری برایم به صدا در آمد و خطاب به من گفت:

    وه که به حسرت عمر گرامی سر شد

     هم چو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد

     یک نفس زد و هدر شد ...روزگار من به سر شد...

تدوین و نگارش منشور حقوق دانشجو که تابستان86 را کامل از من گرفت و انشا الله بر آنم تا در فرصت مناسبی آن را منتشر کنم، همکاری من در راه اندازی شاخه دانشجویان حزب جبهه مشارکت منطقه فارس به عنوان اولین شاخه دانشجویان مشارکت در سطح مناطق به همت دوستان عزیزمان در حزب مشارکت شیراز و هم چنین انتشار 3 شماره از نشریه سروش میزان در یک سال و برگزاری موفق همایش دادگاه کیفری بین المللی در دانشگاه آزاد شیراز همگی خاطرات شیرین و به یاد ماندنی از سال 86 را برایم تثبیت خواهد کرد.

مخالفت دانشگاه با منشور حقوق دانشجو یکی از تلخ ترین خاطراتم در 86 بود، در کنار چندین خبر تلخ دیگر که مصلحت به تجزیه و تحلیل و باز گفتنش نمی بینم 86 را تمام در کامم تلخ نمود.

 

86 من خاکستری بود امیدوارم 87 سیاه نباشد چون مطمئنم که سفید نیست و تردید دارم که خاکستری بماند

سال نو مبارک


لينک  | نوشته شده در  ساعت 13:25  توسط محمد علی مختاری  | 


زمستان بی انتها

 

هر چه می خواهم آینده ی پیش رو را روشن ببینم نمی توانم هر چه می خواهم چشمانم را بر چه خواهد شدها ببندم نمی توانم کاش می توانستم در خیالم قلم به دست بگیرم و آینده ای را به تصویر بکشم که رنگارنگ است چه کنم که هر چه می کنم جز تیرگی هیچ نمی بینم...چه کنم که چشمانم اصلا آینده ای را نمی بیند در این زمستان بی انتها

گمان نکنید که بهار در پیش است و 10 روزی بیش به پایان زمستان نمانده زمستانی که از مدت ها پیش آغاز شد و چهار فصلمان را سرد و بی رنگ و خشک کرده ادامه دارد.

نمی دانم چه سرنوشتی در انتظارمان است چرا که اوضاع و احوال حاضر باب هر گونه گمانه زنی و پیش بینی را بسته به همین خاطر هم من قصد هیچ گونه گمانه زنی ندارم.

ذهن تاریخی من به روزهای پس از کودتا و دهه ی ۳۰ نزدیک شده و مهدی اخوان ثالث بهترین شارح روزهای نا امیدی است.

 

فریاد...  

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
 من به هر سو می دوم گریان
 در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
 و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
 همچنان می سوزد این آتش
 نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
 در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
 بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گ
گریان ازین بیداد
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
 وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
 و آنچه دارد منظر و ایوان
 من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
 تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
 خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خکستر
وای ، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب
 مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد


لينک  | نوشته شده در  ساعت 10:20  توسط محمد علی مختاری  | 


برويد دنبال کارتان، مزاحم نشويد

 

احمد پورنجاتي
نقل از روزنامه اعتماد

خواه اين نوشته موجب رنجش خاطر اصلاح طلبان و مردماني که به اميد بهبود اوضاع دل به ديدگاه ها و برنامه ها و تلاش هاي توانفرساي آنان بسته اند، بشود يا نشود، ناگزيرم براي آسودگي وجدان خويش و ثبت در تاريخ هم که شده، به صراحت اعلام کنم که؛ « اي هيات اجرايي انتخابات،» دست مريزاد، حق داشته ايد، خيلي هم حق داشته ايد، اي همه متوليان صادق و عزم استوار و پا به رکاب انتخابات مجلس هشتم، در همين خوان نخست، کاري کرديد کارستان، گربه را دم حجله خلاص بايد کرد. به قول مشهور عمه خانم عزيزم؛ يک نه مي گويي و نه ماه عذاب نمي کشي، من يکي که از خوشحالي در پوست نمي گنجم. فقط متحير مانده ام که چرا اين تک و توک آدم هاي مساله دار و مرموز، به ويژه آنها که سوءسابقه همکاري در دولت معلوم الحال دوم خردادي داشته اند، ردصلاحيت نشده اند، نکند از قلم افتاده اند؟ اما نه. مي دانم که شش دانگ حواس شان جمع است. حتماً حکمتي دارد که عنقريب آشکار مي شود. مي دانيد چرا تا اين حد شيفته و شيداي شما عزيزان شده ام؟ مي دانيد به چه علت از وجود مبارک همه شما که به درستي نام فاميل تان را «اصولگرا» گذاشته ايد، احساس غرور مي کنم؟ نمي دانيد، اما عرض مي کنم؛ به خاطر همين يک جو غيرتي که داريد، به خاطر آن يک ذره ملاحظه و رودربايستي يي که نداريد. کارتان حرف ندارد، خداوکيلي،غلط مي کنند اگر بگويند انحصارطلبي و يکدندگي و اقتدارگرايي و زبانم لال تصفيه سياسي

...


ادامه مطلب

لينک  | نوشته شده در  ساعت 4:6  توسط محمد علی مختاری  | 


زمستان در زمستان

 

زمستان/مهدی اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای

دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
                     زمستان است.                       


لينک  | نوشته شده در  ساعت 2:45  توسط محمد علی مختاری  | 


نتیجه گیری من از درس جرم شناسی

 

متن زیر  نتیجه گیری شخصی بنده از درس جرم شناسی می باشد که در آخرین جلسه کلاس درس جرم شناسی در کلاس ارائه شد و خوشبختانه با استقبال بسیار چشم گیر همکلاسهای عزیزم روبرو شد.

***

انسان تهی از عشق؛انسان مجرم

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی        چندان سخن نغز که گفتی که شنودی

آن چه در این مجال اندک قصد گفتنش دارم شاید از نظر استاد و دوستان عزیزم قدری آمیخته به سانتیمانتالیسم باشداما چه کنم...، نمی دانم...! هر چه می خواهید اسمش را بگذارید زرد نویسی یا سانتیمانتالیسم یا هر چیز دیگری من خود آن را نقدی از جنس خودم بر درس جرم شناسی و جرم در ایران  می نامم

- یک ترم  بر کلاس درسی حاضر شدیم که برایمان تداعی کننده جامعه ای بود که در بطن آن هستیم و زندگی می کنیم یک ترم از علل وقوع جرم و عوامل تأثیر گذار بر تبدیل شخصیت یک انسان به یک بزهکار با استاد گفتیم و شنیدیم  از نقش جامعه تا سیاست و اقتصاد و شخصیت و وراثت و چه و چه و چه...از همه جا گفتیم اما هیچ جا نگفتیم که علت وقوع  جرم از طرف مجرمین تهی بودن شخصیت آنان از عشق است شاید این جا بگویید این علت سر سلسله ی علل روانی تأثیر گذار بر شخصیت افراد برای وقوع جرم است اما من می گویم نه؛ چرا که عشقی که من از آن صحبت می کنم نه تنها بر روح که بر جسم انسان نیز مستولی است و عنان او را در دست دارد پس عاشقی که من از او صحبت می کنم هیچ گاه حس دوست داشتن را از دیگران نمی گیرد چون دوست می دارد و خود دوستدار است؛ لذا تن به قتل هیچ کس نمی دهد، و او که با عشق در پی کسب مالی بوده و آن مال را به دست آورده هیچ گاه در صدد ربایش مال غیر بر نمی آید چرا که او خود عشق کار کردن و زحمت کشیدن را چشیده و لمس کرده.

 او که هم نوعانشان را دوست می دارد و هم نوعانشان را به خاطر تنشان نمی خواهد پس در صدد سوء استفاده و تجاوز از تن و شخصیت هم نوعانش بر نمی آید و صد حدیث مفصل دیگر که در حوصله این مقال نیست.

اشتباه نکنید مرادم از عشق آن نیست که هر روز و هر ساعت و هر ثانیه در راهروهای دانشگاه و کوچه و خیابان های شهرمان می بینید و شاهدش هستیم ،مرادم عشق هایی از جنس لبخند و چشمک نیست... مرادم عشق به انسانیت است ، مرادم دوست داشتن است یعنی همان که دکتر شریعتی می گوید درجه عالی عشق.

آری؛برای من نتیجه ی قریب به 12 -13 جلسه بر کلاس درس جرم شناسی حاضر شدن این است که انسان مجرم به واقع، انسان عاشق نیست و علت وقوع جرم تهی بودن جامعه و وجود افراد از عشق است.که اگر عشق بود ، غمی و حسرتی نبود  و عشق است که جایگزین همه ی کمبودها ست ؛که اگر عشق بود و گرسنگی- قوتِ عشق انسان را سیر عالم می کرد و آن گاه هیچ کس سر به دزدی و تجاوز به مال غیر نمی داد. یادم به قصه ی معروف جیمز و دلا می افتد همان قصه ی معروف عشق و شانه و فقر آن جا که هر دو فقیر و بیچاره گرسنه ، در جامعه ای بی رحم گرفتار آمده اند اما هر دو انسانند و عاشق و همین انسان بودن و عاشق بودن مانع از انجام جرم از سوی آنان می شود همه ی گذرگاه های ورود به جرم برآنان گشوده و هموار است اما عشق مانع از آن می شود که آن دو  به سوی خلاف و جنحه و جنایت بروند.

آری نتیجه درس جرمشناسی برایم این بود که تهی شدن شخصیت افراد جامعه مان از عشق باعث شده که جامعه ی ما به جامعه ای  بی رحم تبدیل شود،جامعه ا ی که مردمانش همدیگر را دوست نمی دارد و می بینیم که به خاطر یک تصادف ساده به جان هم می افتند.

 نمی گویم مشکل جامعه  فقر نیست،بیکاری نیست،بی برنامگی و فزونی جمعیت و بوروکراسی غیر کار آمد و دیگر و دیگر و دیگر نیست که هست اما اگر ما ایرانیان اندکی بیشتر همدیگر را دوست می داشتیم مطمئنا حال و روزمان از آن چه هست بهتر بود.

مخلص کلام را احساسم به من می گوید که اگر روزگاری قانونگزار شدم،عاشق نبودن و دوست نداشتن خود و دیگران را جرم انگاری کنم تا ریشه ی همه ی بدی ها و جرم ها را که به تعبیر من جرم بی عشقی است از ریشه برکنم.

جامعه ی ما و ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند دوست داشتن و عشق است،پس بیایید همدیگر را دوست داشته باشیم و به یکدیگر عشق بورزیم.

 

«هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق     بر او نمرده به فتوای من نماز کنید»


لينک  | نوشته شده در  ساعت 16:2  توسط محمد علی مختاری  | 


پایان خوش هفته ای پر اضطراب

 

‏- هفته ی پایانی پاییز 86 هفته ی پر اضطرابی بود پنج شنبه 29آذر همایش یک روزه ی دادگاه ‏کیفری بین المللی با حضور و سخنرانی دکتر میرمحمد صادقی سخنگوی اسبق قوه ی قضاییه را داشتیم،ما در طول هفته می بایست شماره چهارم از نشریه ‏سروش میزان را برای روز همایش آماده می کردیم و از طرف دیگر تهیه ی ویژه نامه همایش نیز بر ‏عهده ی ما بود این ها همه در کنار هم و پیگیری امور راجع به همایش کار ما را به جایی رسانده بود که خانه برایمان تبدیل به ‏خوابگاه شده بود همگی خسته بودیم و نگران اما خوشبختانه به ثمر نشستن همه ی امور هر ‏چند در دقیقه نود در کنار استقبال بی نظیر دانشجویان دانشگاه آزاد شیراز خستگی را از تن همه ‏ی دوستان خارج کرد .عصر پنج شنبه در پایان همایش غروری که سرشار ازعشق بود را در ‏چشمان مجتبی زارع و آرمین نیکنام می دیدم دروغ نگفته ام اگر بگویم خودم نیز وضعیت ‏مشابهی چون مجتبی و آرمین داشتم. خوشبختانه همه چیز روبه راه بود و همین رضایت همه ی ‏حاضران را در پی داشت.‏
‏- دیگر این که آرشیو سروش میزان شماره چهار را به خود دید،این شاید یکی از بزرگترین ‏رویدادهای زندگی ام باشد نازک آرایی که به جان کاشتیمش و به جان آبش دادیم اکنون در ‏آستانه تبدیل به درختی تنومند است و این نیز خوشحالی مرا دو چندان نموده اما... نگرانی های ‏مالی شاید باعث شود که نازک آرایمان در برمان بشکند.امیدوارم هرگز چنین اتفاقی نیفتد‏.

Click for Full Size View

از راست به چپ:آرمین نیکنام-امیرمقامی-من- مجتبی زارع
‏- حق مطلب را ادا نکرده ام اگر نامی از آرمین نیکنام و مجتبی زارع نبرده باشم آن ها که از نزدیک ‏ما را می شناسند می دانند که چه مصیبتی در این هفته داشتیم که بی شک اگر آرمین و ‏مجتبی نبودند من به تنهایی از عهده ی امور بر نمی آمدم ‏
‏- همایش دیوان(دادگاه) کیفری بین المللی در شیراز موجب شد تاآقای امیر مقامی از دوستان وبلاگ نویس که ساکن اصفهان می باشند و تا پیش ‏از این ارتباطمان با یکدیگر از طریق اینترنت بود را از نزدیک ملاقات کنم که همین یکی دیگر از ‏عواملی بود تا پنج شنبه از روزی پر اضطراب به روزی شیرین و خاطره انگیز تبدیل شود .به آقای ‏مقامی هم قول می دهم که از این پس به جای دادگاه کیفری ،همان دیوان کیفری بین المللی را ‏در کلام استفاده کنم چون بدون شک برازنده تر است.‏
امشب آخرین شب پاییز است و شب یلدا و زمستان در پیش؛صدای پای امتحان را شنیده ام ،ترم ‏از اکنون برای من آغاز شده امیدوارم آقا مسعود رهبری این رییس دوست داشتنی چند جلسه ای ‏غیبت را در جلسه های آتی شاخه دانشجویان  بر من ببخشند و مجالی دهند تا در فرصت اندک ‏پیشِ رو به خودسازی درسی بپردازم.‏
امیدوارم زمستان در پیش، زمستان توقف انتشار نشریه و زمستان مشروطی نباشد می بایست ‏شروع کنم کم تر از 20 روز برای امتحانات فرصت دارم و می بایست با  کتاب ها و جزوه هایی که ‏انتظارم را می کشند به جدال بپردازم.‏


لينک  | نوشته شده در  ساعت 0:8  توسط محمد علی مختاری  |