تبليغاتX

Omidfarda | اميد فردا

گورستان زیر نور ماه
88/08/11

 

ساعت یازده بود همان اول که دور هم نشستیم یکی دو دقیقه ای از مرگ گفتیم ... بحث منحرف شد دوستان عزیز مشهدیمان آقا رضا ، فرشاد و داود عزیز مصمم بودند که صبح راهی دیار خویش شوند از آنان پرسیدم شیراز را چگونه دیدید؟؟نقد و وصفی از شیراز گفتند و آن جاهایی که این چند روز رفته اند... فرشید عزیز گفت:شاهچراغ نرفته اید؟که پاسخ منفی دادند.

 وقتی به شاهچراغ رسیدیم روز جدید نیز آغاز شده بود زیارتی کردیم و فرشید از چند خاطره اش گفت و ما می شنیدیم... ساعت از یک و نیم گذشته بود که از شاهچراغ به قصد حرم سید علاالدین حسین رفتیم در راه فرشید روبروی گورستان دارالسلام ایستاد و شروع به شرح و وصف گورستان کرد قدیمی ترین گورستان مسلمین در ایران و این که تا ۴۰-۵۰سال پیش دگر کسی این جا دفن نشده و بخشی از تربت این جا را از کربلا و نجف آورده اند و...

بچه ها به شوخی و جدی می گفتند نوری دیدیم سایه ای دیدیم...لحظه ای نگذشته بود که خود را وسط گورستان دیدم امامزاده ای در میان گورستان بود منتسب به دختر امام حسن اگر درست خوانده باشم...هر چه جلوتر می رفتیم حسی که درون من بود غریب تر می شد سراسر ترس و هیجان بودم هیچ کس جز ما آن جا نبود تا آخرش رفتیم به مخروبه ای رسیدیم...یکی از بچه ها تصمیم جدی داشت به داخل برود فرشید می گفت گفته اند که در این مخروبه ارواح سرگردان بسیاری هستند...با خواهش و التماس ایشان را منصرف کردیم...

حس عجیبی بود خیلی عجیب حالا هر چه بیشتر می ماندم تحمل آن فضا برایم آسان تر بود...هر چند که هنوز عادی نشده بود...باز گشتیم با دقت بیشتری به گورستان نگاه کردم  از بخت خوب یا بد ماه قرص کامل بود و این ما را آرام تر می کرد رضا تحملش تمام شده بود و دائم می گفت برگردیم...برگردیم...برگردیم و مدام ذکر می گفت و ائمه معصومین را می طلبید!!!

کم کم به جای راه رفتن و گذشتن بر قبور به آن ها نگاه کردم...چه با شکوه تلاقی...  ادب و هنر ایرانی آن هم در آخرین منزلگاه انسان ها...چه اشعاروزینی حیف که اکنون هیچ کدامشان را به یاد نمی آورم و چه نقوش برجسته ی زیبایی بر قبور...چرا کسی به فکر این جا نیست؟...این جا بخشی از هویت ایران است هویت فارس و شیراز ...حیف که اکنون این چنین کثیف و ویرانه است...

حس غریبی بود حسی که هیچ گاه تجربه اش را نکرده بودم بیرون آمدیم دعای زیارت اهل قبور را بار دیگر خواندیم چقدر این دعا زیباست و پر معنی عجیب مرا به فکر فرو برد:

بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 السَّلاَمُ عَلَی أَهْلِ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ مِنْ أَهْلِ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ یَا أَهْـلَ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ بِحَقِّ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ مِنْ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ. یَا لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ بِحَقِّ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ اغْفِرْ لِمَنْ قَالَ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَةِ مَنْ قَالَ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَهِ (بحارالانوار ج22 ص 302 ).

از دارالسلام راهی حرم سید علاالدین حسین شدیم و پس از آن دالرحمه... ساعت حوالی ۴بامداد بود که از دالرحمه خارج شدیم شرح آن چه آن جا گذشت را در مطلب جداگانه ای خواهم گفت...

از دیشب تا حالا به مرگ فکر می کنم دیشب ما از روی قبور گذشتیم حسی کنجکاوی ما را به آخر متروکه ترین و قدیمی ترین  قبرستان  ایران برد تا شاید چیزی در یابیم از نا شناخته ترین هدیه خدا به بشر اما هیچ سوال ما پاسخ نیافت...دیشب ما بر این قبرستان قدم زدیم یقین دارم که کسانی ما را  دیدند و با ما سخن گفتند اما ما صدایشان را نشنیدیم و دیگر این که دیر نیست آن روزگاری که جوانانی چون ما به قصد کنجکاوی شبانگاه راهی گورستان شوند و از ما بپرسند ؟؟

 در این چند ماه اخیر سه تجربه متفاوت داشته ام بازدید از شیرخوارگاه،خانه ی سالمندان و گورستان در شبی مهتابی و تجربه ی جوانی خودم را همه را که کنارش می گذارم (تولد-جوانی و پیری) درس های گرانی از زندگی گرفته ام...

گرفتيم عالم به مردي و زور     وليكن نبرديم با خود به گور

بسي تير ودي ماه و ارديبهشت       بيايد كه ما خاك باشيم وخشت 

دريغا كه بي ما بسي روزگار                برويد گل و بشكفد نوبهار

... سعدی ...


لينک  | نوشته شده در ساعت   11:56  توسط محمد علی مختاری  | 


که در خانه تزویر و ریا بگشایند
88/07/13

 

بود آیا که در میکده​ها بگشاینداگر از بهر دل زاهد خودبین بستندبه صفای دل رندان صبوحی زدگاننامه تعزیت دختر رز بنویسیدگیسوی چنگ ببرید به مرگ می نابدر میخانه ببستند خدایا مپسندحافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا

گره از کار فروبسته ما بگشاینددل قوی دار که از بهر خدا بگشایندبس در بسته به مفتاح دعا بگشایندتا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایندتا حریفان همه خون از مژه​ها بگشایندکه در خانه تزویر و ریا بگشایندکه چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند

حافظ


لينک  | نوشته شده در ساعت   2:10  توسط محمد علی مختاری  | 


مهر بی مهر من
88/07/01

 

شانزده اول مهر پیاپی خود را آماده ی درس و مدرسه و دانشگاه کردم اما به هر دلیل قابل و غیر قابل توجیهی ناگزیرم این اول مهر را در خانه بگذرانم.

اولین روز رفتن به مدرسه را خوب به یاد دارم با یک کیف نینجا سبز و صورتی رنگ پر از کتاب و دفتر راهی مدرسه شدم با شوق و شوری که هنوز هم در وجودم زنده است هر چند که درتمامی این شانزده سال با فرازو فروزهای بسیاری همراه بوده.

 در ایام انتخابات زمانی که  به اتفاق دوستان برای تبلیغات به سپیدان رفته بودیم خیلی اتفاقی پسر عموی معلم کلاس اول دبستانم را پیدا کردم -با ایشان تماس گرفتم آقای معلم هر چند که هیچ نسبت فامیلی با ما نداشت اما هم فامیل من بود همیشه بچه ها فکر می کردند به خاطر هم فامیل بودن آقا معلم هوای من را بیشتر دارد که واقعا هم همین طور بود.

 امروز  وقتی دنبال خواهر زاده ام رفتم تا او را از مدرسه بیاورم با دیدن بچه ها و حال و هوای امید بخش مهر ماه بار دیگر نوستالوژی دبستان برایم زنده شده...

enm09a6unp971go112uh.jpg

پیش دبستانی بهمن ۷۰/ جشن انقلاب/ردیف بالا نفر دوم از سمت چپ منم

 

اول دبستان//بهمن ۷۱جشن انقلاب من ردیف اول با پیراهن سفید

ijo9x1s86w1zb95ybnp.jpg

پنجم دبستان/نمازخانه تخت جمشید(رفته بودیم اردو دانش اموزی پیش نماز هم بنده هستم) اسفند ۷۶


لينک  | نوشته شده در ساعت   21:32  توسط محمد علی مختاری  | 


عارفِ آزادي
88/06/20

 

خواستم بنويسم آن چه در نامه ي دكتر سروش مرا گرفت نه محتوا بود بلكه متن(ادبيات) اما ديدم به دور از انصاف است كه بخواهم متن را از محتوا جدا كنم است از همان لحظه كه نامه را ديدم تا كنون قريب به ده بار آن را خوانده ام و اين خواندن براي من كه به حسن اتفاق در اين شب هاي عزيز مشغول خواندن دوباره حديث بندگي و دلبردگي (شرح دعاي ابو حمزه  ثمالي و عرفه) هستم فرصت مغتنمي بود كه لحظات بيشتري را با دكتر سروش بگذرانم و چه بهتر از اين...

نامه را ده بار خوانده ام و اگر ده بار ديگر هم بخوانمش هنوز ولع خواندش در من فرو نمي كاهد...جاهايي از اين كلام چنان آهنگين است كه بي ربط نگفته ام اگر بگويم مي شود آن را به صورت دكلمه اجرا كرد و يا با اغراق بشود با آن قطعه اي موسيقايي ساخت نثر مسجع موجود در آن سطور كل آثار ادبي پس از انقلاب را وامدار خويش ساخته...

 عرفان و اخلاق و دين و فلسفه وجامعه شناسي وادبيات و سياست و فرهنگ و اجتماع و هنر همه دست به دست هم داده تا اين سطور سخن بگويد پيش تر تنها توانسته بودم با دو كتاب ارتباط عاطفي برقرار كنم یکی كوير مرحوم شريعتي و دیگری قمار عاشقانه  دكتر سروش اما اين نامه در عين اختصار چنان آثر گذار است كه با تمام وجود غرق در آن شوم...اين نامه در تاريخ مي ماند تا همگان بدانند روح نهضت سبز ايران آكنده است از عشق، معرفت ، علم و ادب است.

شكي ندارم كه كه محافظ كاران نيز اينك مقهور ادبيات سروش شده اند و همگي در دل اين را زمزمه مي كنند كه چرا ما در ميانمان نبايد چون سروشي داشته باشيم... كه البته پاسخ نيز نزد ايشان محفوظ است آنان به گمان من اگر بخواهند اين نامه را پاسخ دهند بايد خويش به سروش مراجعه كنند و از وي مشاوره بخواهند.

بدون ترديد نگارنده آن نامه يك روشنفكر ديني، نظريه پرداز و فيلسوف نيست يك دين پژوه نيست  يك هنرمند و اديب نيست نگارنده آن سطور به گمانم نه فيلسوف آزادي كه عارف آزادي است، تنها يك دلي فراخ و روحي آزاد كه آزادي را معنا نموده مي تواند اين چنين بنويسد و بگويد...اين نامه كل كتاب "سياست-نامه "را در 5-6صفحه خلاصه كرد...


لينک  | نوشته شده در ساعت   12:9  توسط محمد علی مختاری  | 


فراتر از فیلم و فیلمنامه
88/06/16

 

از این که قید خواب شبانه را زدم و در سانس آخر فیلم" پستچی سه بار در نمی زند" به نويسندگي و كارگرداني حسن فتحي را دیدم پشیمان نشدم فتحي مثل اغلب كارهايش در اين فيلم هم نگاهي به گذشته دارد با اين تفاوت كه تا پيش از اين تنها مقطعي از تاريخ را راوي مي شد.

 فتحی در این فیلم 3دوره تاريخ ايران را به هم مي آميزد(روزهاي ابتدايي سلطنت رضا شاه + روزهاي پس از كودتا عليه دولت ملي دكتر مصدق +روزگار خودمان)،فیلنامه قوی با تکیه بر دیالوگ های سراسر کنایه و ایهام چنان غرقم می کند که تمام خستگی روز از تنم خارج می شود، درگیری تاریخی و بین نسلی ایرانیان با همدیگر و متهم کردن پیشینیان و خویشتن،زنان ایرانی در بستر تاریخ، قصه ی زنانی كه در هر سه دوره عشقشان خلاصه در عکس ها می شود(البته با اندكي تغيير در طبقه سوم ) و از همه مهم ترنمایش زیرکانه ی روزهایی که شباهت نزدیکی به امروز ما دارد  و اضافه کنید اين ها را با چاشنی هیجان و اندکی ترس؛ فيلم كم نظيري را به نمايش گذاشته كه نديدنش هيچ توجيهي را نمي پذيرد.


 حسن فتحی:کارگردان باید قدرت ریسک کردن، داشته باشد


لينک  | نوشته شده در ساعت   2:48  توسط محمد علی مختاری  | 


هر روز به مسجد قبا(آتشیها)بیایید
88/06/04

 

جلسه تفسیر قرآن کریم در ایام مبارک رمضان توسط فقیه عالیقدر حضرت آیت الله

سید علی محمد دستغیب

هر روز پس از نماز ظهر و عصر

میدان شاهچراغ(ع) ابتدای بلوار شهید آیت الله دستغیب مسجد قبا(آتشیها)

http://www.dastgheib.ir


لينک  | نوشته شده در ساعت   12:1  توسط محمد علی مختاری  | 


نوروز عاشقان
88/06/01

 

بهترين ها؛چه معنوي(عبادت خداوند) و چه مادي(رفع غرايض) وقتي هميشه با يك وضعيت مشابه استمرار يابند خواه ناخواه تبديل به عادت مي شوند و تبديل شدن يك لذت به يك عادت كافي است تا انسان ها از لذايذ حتي مشروع لذت نبرند...

اين جا؛در باب عادت پذيري،انسان ها را به دو گروه تقسيم مي كنم اول آن ها كه عادت هايشان روزمره ي آن ها مي شود و دوم آن ها كه عادت هايشان را كنترل مي كنند .

 دسته دوم كه عادت هاي خود را كنترل مي كنند و اجازه نمي دهند كه اين عادت ها به روزمره شان تبديل شود، عاشقاني مي شوند كه به كمال نزديك و نزديك تر مي شوند اما آنان كه به عادت ها، عادت مي كنند بدون لذت، لذت مي برند...چرا كه هر گونه لذت جويي آن ها تهي از عشق است عبادت مي كنند در حالي كه شايد ضروريات اولي دين را چون حق الناس رعايت نكنند و تنها بدان دلخوش كرده اند كه تمام عمرشان هيچ نماز و روزه قضا نداشته اند و كل مستحبات را تا سر حد ممكن به جا آورده اند...

اين ها را گفتم كه بگويم چرا رمضان را دوست مي دارم...بزرگترين علتش همين است كه رمضان مهم ترين فرصتي است كه خداوند به بندگان مي دهد كه ترك عادت كنند...خداي مهربانمان با علم به حرص جويي انسان ها رمضان را آورده تا مانعي باشد براي عادت تا وسيله اي باشد براي اين كه 30روز متفاوت باشي حتي براي او كه روزه نمي گيرد...

رمضان مي آموزد و هشدار مي دهد كه عبادتت مي بايست متفاوت باشد تا اگر به عبادت نيز عادت كرده ايم خود را از آن رها كنيم...در ماديات تبصره هايي مي آورد و ما را به كنترل دقيق ترهواهاي نفساني مي خواند...و اين قصه ي متفاوت بودن تا آخرش تكرار مي شود آن جا كه حكم مي كند كه مي بايست زكات فطره را بپردازي تا اگر تا كنون از همنوعان غافل بوده اي دگر بي تفاوت نباشي...و حتي خودش نيز هر سال مي چرخد تا خودش نيز متفاوت باشد تا ما به همان نيز عادت نكنيم و برايمان هر سال تازه شود...نويد مي دهد كه بيش از هر زمان ديگري با شما هستم و بدون هيچ ترديدي حس مي كني كه محافظنت بيشتر شده اند...

رمضان تنها فرصتي است كه خود را از خويش بتكانيم امروز و ديروز و امسال و پارسالمان را تكرار نكنيم...رمضان و نوروز براي من برابرند...من هر دو را جشن مي گيرم براي اين كه يادم مي آورد كه نبايد انسان ديروز باشم...

براي بقاي عشق تنها مي بايست مراقب بود تا عشق به عادت تبديل نشود و رمضان نوروز عاشقان است.


پا نوشت:

۱- گویا رسانه میلی نیز به تبدیل شدن ماه رمضان به عادت برای مردم هراس داشته لذا ترجیح داده امسال ربنا و مثنوی افشاری معروف استاد شجریان را  پخش نکند تا رمضان امسال متفاوت ترین رمضان در این سی سال باشد...

۲-بعد از مدت ها اندکی احساس آرامش می کنم


لينک  | نوشته شده در ساعت   1:44  توسط محمد علی مختاری  | 


قطعه اي از بهشت در جهنم
88/05/16

 

به اتفاق يكي از دوستان ديروز سري به يكي از شيرخوارگاههاي شيراز زديم...در حيات ورودي فضا آدم را مي گيرد صداي گريه و خنده ي نوزادان آميخته با هم مي آيد پنجره هاي اتاق هاي نوزادان با عكس هايي از شخصيت هاي كارتوني از حياط نيز قابل نظاره است...فضاي عجيب و آرامي است پاركينگ اتومبيل هاي كوچولو و...

كفش ها را در مي آوريم و دمپايي مخصوصي به پا مي كنيم...از سرپرست اجازه مي خواهيم تا بچه ها را ببينيم اما ايشان درخواست ما را براي ديدن كوچولوها نمي پذيرد و تأكيد مي كند به خاطر مشكلاتي كه پيش تر پيش آمده بچه ها در سراسر كشور ممنوع الملاقات شده اند...

بغض در گلويم نشسته اما نمي تركد... فضا به شدت من و دوستم را گرفته... بر گونه هاي دوستم اشك مي نشيند همين بهانه اي مي شود تا با مدير موسسه به صحبت بنشينيم.

    اولين سوال را من مي پرسم چند نفر تحت پوشش داريد؟؟و خانم سرپرست جواب مي دهد، 55نفر و بعد حس كنجكاوي ما بيش تر تحريك مي شود خانم سرپرست با حوصله و متانت تمام به سوالتمان پاسخ مي دهد گفتگوي ما از حالت رسمي خارج مي شود خانم سرپرست هم بغضش را مي تركاند....بعد به همان زبان خودماني ادامه مي دهد:

" قربون خدا برم... يك زن و شوهري مي يان اين جا و التماس مي كنند كه ما بچه دار نمي شيم و يكي از اين بچه ها را به ما بديد تا بزرگ كنيم بعد ادامه مي دهد كه بچه هايي اين جا هستند كه ما آن ها را از سطل هاي زباله در سطح شهر در آورده ايم..." وقتي اين را مي گويد دلم مي خواهد فرياد بزنم...

خانم سرپرست مهربان هم چنان ادامه مي دهد و از خاطراتش مي گويد... بچه ها تا زماني كه مستقل شوند پيش ما مي مانند پسرها تا 18 سال و دخترها تا زمان ازدواج مي گفت كه: بعضي از آن ها در همين جا ازدواج مي كنند و بعضي ديگر در خارج از اين جا(موسسه) ازدواج مي كنند از موفقيت هاي بچه ها اشاره به اين داشت كه بعضي از آن ها در خارج از كشور مشغول ادامه تحصيل مي باشند؛موسسه خيريه است و هيئت امنايي اداره مي شود و گويا بهزيستي به ازاي هر نوزاد مبلغي به موسسه مي دهد...

خانم سرپرست كه به گمان من يكي از فرشته هاي زميني است از مشكلات و هم چنين كمك هاي خيرين مي گفت...و اين كه به شدت نياز به مساعدت هاي مردمي دارند... در دل مي گفتم كاش اين بچه ها تغيير تابعيت مي دادند مثلا به فلسطين يا كومور يا....يا...

   اينجا چهارراه پارادوكس هاست از طرفي سراسر مهرباني مي بيني و از طرفي سراسر بي رحمي...پدر و مادر بي رحمي كه حتي در زمان به وجود آمدن اينان جز به خودشان به چيز ديگري نينديشيده اند و اين چنين نابخردانه سرنوشت ديگران را لجن مال كرده اند... خدايا به چه قيمتي؟!

    طرف ديگر اما انسان هاي شريفي كه اگر چه در حكم پدر و مادرند اما از پدر و مادر واقعي آنان مهربان ترند چه آن ها كه نوزادان را به فرزند خواندگي مي پذيرند و چه سرپرستان و پرستاران موسسه...

 اينجا اوج اميد و نا اميدي از انسانيت،از اخلاق از حقوق بشر،قانون و عشق را مي بيني اين جا برشي كوچكي است از تمام اين دنيا من نمي دانم اگر اين دنيا جهنم نيست پس جهنم چگونه است و كجاست؟

به گمانم كه نه شك ندارم...آن جا قطعه اي از بهشت در جهنم است چرا كه همه ي اين كساني كه اين جا هستند چه نوزادان و چه كاركنان همگي فرشته اند...

دیروز تا حالا دارم به این فکر می کنم که چرا خداوند متعال آمدن یا نیامدن در این دنیا را جز حقوق مسلم بندگان تعریف نکرده تا بندگانش در انتخاب وانتخاب نکردن این دنیا آزاد باشند؟؟؟


لينک  | نوشته شده در ساعت   15:13  توسط محمد علی مختاری  | 


فقط یک نمونه
88/05/15

 

احمدی نژاد ۹مرداد در جمع اساتید بسیجی:

شروع بکار بکنیم، سرشان را می چسبانیم به سقف

***

احمدی نژاد ۱۴ مرداد در مراسم تحلیف:

 ا "من به عنوان رييس جمهور در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند ياد ميكنم كه پاسدار مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي كشور باشم و همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه ايفاي مسئوليتهايي كه بر عهده‏ گرفته‏ام به كار گيرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلاي كشور، ترويج دين و اخلاق، پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودكامگي بپرهيزم و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كنم. در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم و با استعانت از خداوند و پيروي از پيامبر اسلام و ائمه اطهار عليهم‏السلام قدرتي را كه ملت به عنوان امانتي مقدس به من سپرده است همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم"


لينک  | نوشته شده در ساعت   9:49  توسط محمد علی مختاری  |